امروز شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
یادداشت روز به قلم علی سماکوش؛

لعنت بر جنگ… سلام بر زندگی…

حال همگی ما در اينجايى كه اكنون ايستاده ايم مثل موقعيت پيرمرد و پیرزن نشسته در ايستگاه اتوبوس مى ماند. وقتى حافظه ات مدام لابه لاى روزمرگى ها، رخدادهاى تلخ چند ماه گذشته را احضار مى كند، زمان و مكان دچار تعليق مى شود.
کد خبر: 26629
زمان انتشار: ۳ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۸:۵۲ بعد از ظهر -
99 بازدید

یادداشت روز به قلم علی سماکوش؛

لعنت بر جنگ… سلام بر زندگی…

حال همگی ما در اینجایى که اکنون ایستاده ایم مثل موقعیت پیرمرد و پیرزن نشسته در ایستگاه اتوبوس مى ماند. وقتى حافظه ات مدام لابه لاى روزمرگى ها، رخدادهاى تلخ چند ماه گذشته را احضار مى کند، زمان و مکان دچار تعلیق مى شود.

 

هنوز ذهنها به عادى شدن تن نداده و میل به فراموشى را پس مى زند. یک جور حس کرختى و گیجى در درون آدمها جریان دارد که در پس امواج آن، دل به ساحل آرامش نمى رسد.

ایستادن در این نقطه تاریخ به مثابه ایستادن در ایستگاه اتوبوس مى ماند؛ مکانى که هم جاى سکونت است هم محل سکونت نیست…زمان گرچه مى گذرد اما جلو نمى رود.

برای نسل من آغاز جنگ، خبر یک شروع نیست، تداوم یک شر است که زندگى براى ما چیزى جز تجربه جنگیدن نبود.

ما سرشار از اندوه و انبوهى از زخمها و زخمی ویرانى در حسرت یک زندگى معمولى هستیم.

ما حتى اگر در آن جنگ هشت ساله هم نبودیم کودک بودیم اما جانبازان اجتماعى و سیاسى آنیم که کوله بار آوارش را عمرى به دوش کشیده ایم.جنگ، جنگ شجاعت نیست، شر خسارت است.بازوى دلاورى نیست، تراژدى ویرانى است.

ما عمری است که زخمى ترکشهای جنگیم. زندگى زیر هجمه دلارها، دلاورى بود تا پا روى دلمان بگذاریم و به روى سرخوردگى ها سینه سپر کنیم.ما سالهاست که آماج رگبار مسلسل استیصال هاى خویشیم..ما زیر صدها فروند فرسودگى، بمباران شدیم و جاى هزاران زخم گلوله از بغضهاى فروخورده مان در گلوى خراشیده مان باقی است.

با جنگ بیگانه نیستیم، از جنگ بیزاریم که عمرى در جنگ با تنگناى  زندگى، درد نبردرا مى شناسیم.”ما قهرمان زخمى تنهایى خویشیم.جانباختگان اززندگى هاى نزیسته .ما همیشه قربانى جنگ بودیم.

چند ماه پیش در چنین شبى خوابیدیم و نیمه شب با صداى موشک برخاستیم…صبحش انگار آغاز فردا نبود، شروع یک تاریخ بود…تاریخى جدید که با جنگ ورق خورد.باجراحتى تازه بر جانمان…ما که چند سالی است دیگر آدم سابق نیستیم، بعد از این اتفاق به آدمى بدل شدیم که حتى شبیه به خود مسبوق مان هم نیست…حسى غریب ما را به ساحتى کابوس وار سوق داد که شوق از دست رفته مان براى زیستن را دو شقه کرد تا هراس جنگ هم با تروماهاى تلبار شده بر جانمان تراز شود.

امشب چند ماه از شروع این شر گذشته اما انگار به درازناى یک تاریخ تراژیک خسته ایم “.خسته از رنجى که از آن ما نیست اما بر جان ماست.

به گمانم درد مشترک ما، از دلشوره کرونا تا دلهره جنگ، همچنان حسرت یک زندگى معمولى است. زیستنى که در آن، دلارامى ارزش باشد نه دلاوری . بازار محبت داغ باشد نه کارزار جنگ . چقدر بخوانیم ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. شکوه و شکفتن زندگى به آن است که آرام بگیری.

آدمى نه در تنش که در آرامش، آدمتر است .

 

اشتراک گذاری
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *