امروز شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
علی بهاری و احمدرضا بختیاران - به‌تازگی حجت‌الاسلام سیدمهدی میرباقری سخنرانی‌ای با عنوان «معناشناسی بعثت مردم و‌ بعثت هنرمندان» داشته است که حاوی مطالب مختلف و قابل‌نقدی است.

از داستایوفسکی تا تنگۀ هرمز؛ تأملی در سخنان اخیر سیدمهدی میرباقری

از داستایوفسکی تا تنگۀ هرمز؛ تأملی در سخنان اخیر سیدمهدی میرباقری
کد خبر: 28728
زمان انتشار: ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۲۹ بعد از ظهر -
2 بازدید

ابتدا گزیده‌ای از سخنان ایشان را می‌آوریم و بعد به نقد برخی ادعاها می‌پردازیم:

 

« صحنه کنونی، صرفاً یک درگیری سیاسی یا نظامی نیست، بلکه نبردی تمدنی، فرهنگی و گفتمانی است که بر سر استقلال فرهنگی، زبانی و سبک زندگی جریان دارد. از این رو، هنر باید در سطح این مواجهه تمدنی ایفای نقش کند

-هنرمند کسی است که از آیندۀ مطلوب خود متولد می‌شود؛ گویی آن آینده را پیشاپیش دیده و تجربه کرده و اکنون آمده است تا جامعه را به سوی آن افق حرکت دهد … هنرمند باید جلوتر از زمانۀ خود احساس و اندیشه کند و دیگران را با آن افق همراه سازد.

-در طبقه‌بندی که در دنیای غرب اتفاق می افتد، علوم انسانی را ذیل علوم طبیعی قرار می‌دهند؛ این غلط است. علوم انسانی حقیقتاً در رتبه مقدم بر علوم دیگر است و در بین این علوم، هنر جایگاه مقدم دارد. دلیلش این است که احساس بر اندیشه و ایمان بر عقلانیت نظری مقدم است … هنر در خلأ شکل نمی‌گیرد و تحت تأثیر دو جریان هدایت الهی و طاغوتی قرار دارد.

انقلاب اسلامی یک بعثت تاریخی در عصر سلطۀ تمدن‌های مادی بود؛ تمدن‌هایی که در قالب سرمایه‌داری و کمونیسم، دین را از صحنۀ زندگی اجتماعی کنار می‌زدند. در طول این سال‌ها بارها تلاش شده است این حرکت به اهدافی محدود تقلیل داده شود؛ یک بار به مبارزه با استبداد، بار دیگر به تثبیت یک نظام سیاسی و سپس به پذیرش قواعد نظم جهانی موجود. اما این حرکت هیچ‌گاه در این مراحل متوقف نشده است.

 

 

-مسیر انقلاب از جنگ نظامی و دفاع مقدس تا جنگ سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، فرهنگی و جنگ ترکیبی امتداد یافته و اکنون به مرحلۀ رویارویی تمدنی رسیده است. در این سطح، نزاع صرفاً میان دولت‌ها نیست، بلکه میان دو الگوی تمدنی و دو نوع نگاه به انسان و جهان جریان دارد.

 

-بزرگ‌ترین آسیب این حرکت، تقلیل‌گرایی است. اگر این بعثت صرفاً به کسب قدرت یا تغییر موازنه‌های سیاسی تفسیر شود، حقیقت آن از دست خواهد رفت. مسئلۀ اصلی، تغییر لایه‌های عمیق نظم جهانی و تحول در مفاهیم، ارزش‌ها و مبانی تمدنی حاکم بر جهان است.

 

-جریان‌هایی می‌خواهند سیاست و اقتصاد را عادی‌سازی کنند. این روند در دورۀ اصلاحات شدیدتر شد و تاکنون هم ادامه دارد. بسیاری از اتفاقاتی که در کشور ما افتاده، عادی‌سازی فرهنگ و سیاست به نفع اقتصاد سرمایه‌داری است که در کشور ما نفوذ کرده است.

 

– البته ما با نفوذ مقابله کرده‌ایم و جهت‌گیری‌ها حفظ شده است، ولی در لایه‌هایی از ساخت اقتصاد، سیاست و فرهنگ در سطح کلان، پرچم دستِ جریان کارشناسی و تصمیم‌گیر‌هایی بوده که به‌سمت غربی شدن حرکت کرده‌اند.

 

-این حرکت با همه لایه‌های تمدن غرب درگیر است؛ از ایدئولوژی و فلسفه گرفته تا علوم راهبردی، فناوری، ساختارهای اجتماعی و سبک زندگی. تا زمانی که این لایه‌ها شناخته نشوند، امکان تبیین درست، تعمیق و پیشبرد این بعثت وجود نخواهد داشت.


 

– متخصصان و نخبگان ما، حتی بعضی‌ در جایگاه‌های حساس، تمام میدان درگیری، قدرت و موازنۀ ما را در انرژی و کریدور می‌بینند. آیا درگیری ما این است؟ آیا ما بر سر انرژی و کریدور می‌جنگیم؟ چین و روسیه باید این‌گونه با صحنه مواجه شوند نه ما. دعوای ما بر سر تمدن است.

 

– اسلام ناب، اسلامی است که در برابر قدرت‌های سلطه‌گر می‌ایستد و در کنار مستضعفان و محرومان قرار می‌گیرد. هنر نیز باید در خدمت چنین اسلامی باشد؛ هنری که صدای محرومان باشد و در برابر مستکبران بایستد ..»

نقدی بر گزاره های بالا

در مقام نقد باید گفت:

 یک) بسیاری از آثار هنری از دل بستری به دنیا آمده‌اند که رخدادهای سیاه و سفیدی را تجربه کرده‌اند. این که ون‌گوگ گوش خود را برید یا داستایوفسکی «قمارباز» را برای تسویۀ بدهی ناشی از قمارش ظرف یک شب نوشت هیچ نسبتی با تولد در آینده ندارد. البته ممکن است ایشان امثال داستایوفسکی و ون‌گوگ را هنرمند به شمار نیاورد!

بسیاری از آثار بزرگ هنری حاصل تجربۀ زیسته، نقد وضع موجود، شورش علیه وضعیت نامطلوب و تخیل زمینی (و نه متافیزیکی)‌ اند. نسبت دادن پیش‌فرض «تجربۀ آینده» به هنرمند، نوعی تقدس‌زدایی از منطق و تحمیل جهان‌بینی خاصی به مقولۀ هنر است. جورج اورول – که در همان فرهنگ غرب صاحب یک منظومۀ فکری است – در جنگ اسپانیا شرکت کرد.

 ارنست همینگوی هم تجربیات مشابهی دارد. هر دو نفر تجربیاتشان را به کتاب تبدیل کردند. در واقع تجربۀ چنین بحرانی اتفاقاً به خلق آثاری گذشته‌نگر منجر شد. نکتۀ دیگر آنکه در این نگاه، داشتن مأموریت و رسالت به هنرمند تحمیل می شود.

چنین تحمیل مأموریتی می‌تواند به سرعت به انحراف کشیده شود و هنرمند از ساحت هنر به ساحت بازاری تبلیغات و پروپاگاندا کشیده شود؛ در حالی که هنر اصیل از هرگونه مداخله بری است و اصولاً شاهکارهای هنری دقیقاً با نگاه و بینش آزادشان خلق می‌شود.

در جامعۀ باز، هنر معمولاً عرصۀ تکثر صداهاست، نه هم‌فکر کردن جامعه. اگر این نگاه درست باشد قاعدتاً شاهکارهای هنری امروز باید توسط هنرمندان آلمان نازی خلق شده باشند، نه دیگران.

دو) تمدن غرب دقیقا چیست؟ لیبرال‌دموکراسی کجای تمدن غرب است؟ آیا هنرمند انقلابی فقط با لیبرال‌دموکراسی درگیر است یا مارکسیسم هم به حساب می‌آید؟ مارکسیسم اصولاً مربوط به تمدن غرب است یا شرق؟ اشتراکات تمدن‌های شرق و غرب چه می‌شود؟ با آن‌ها هم درگیر می‌شویم یا بخش شرقی منزه است؟

تمدن غرب شامل سنت‌های فکری متکثری چون مارکسیسم، سوسیال‌دموکراسی، فاشیسم، مسیحیت کاتولیک، رنسانس، روشنگری، پست‌مدرنیسم و … است که بسیاری از آنها با لیبرال‌دموکراسی در تضاد تاریخی بوده‌اند. حتی درون لیبرال‌دموکراسی، تنوع زیادی – از راست محافظه‌کار تا چپ مترقی – وجود دارد.

 این تقلیل‌گرایی، نوعی «دشمن‌سازی انتزاعی» است که امکان گفت‌وگو و نقد درونی را از هنرمند می‌گیرد. عبارت «تمدن غرب به پرچم‌داری آمریکا» از جنس شعار سیاسی است، نه تحلیل تمدنی. اروپا – به ویژه فرانسه، آلمان و ایتالیا – در فرهنگ، فلسفه، هنر و معماری سهمی به‌اندازۀ آمریکا یا بیشتر دارند. ۰

آیا هنرمند انقلابی با ون‌گوگ، پیکاسو، کافکا، برگمان، تارکوفسکی، بتهوون و باخ نیز «درگیر» است؟ مسلمانان و شیعیانی که ضمن باور به خدای یکتا، نبوت حضرت رسول و ولایت امیرمؤمنان، به بازار آزاد هم معتقدند و اتفاقاً از رهگذر دموکراسی در کشورهای غربی، کرسی پارلمان و شهرداری را به دست می‌آورند، چگونه می‌بینید؟

 آیا آن‌ها هم بخشی از طرح طاغوتی شیطان‌اند یا پیش‌برندۀ پروژۀ اسلام در دل غرب؟ اگر اولی است، علی بن یقطین را هم همین‌گونه ارزیابی می‌کنید؟

سه) ایشان مدعی است «غربی‌ها علوم انسانی را ذیل علوم طبیعی قرار می دهند و این غلط است.» اگرچه اهل منبر معمولاً منبع سخنان‌شان را ذکر نمی‌کنند، اما ای کاش میرباقری می‌گفت از کجا این حرف را می‌زند؛ چون جست‌وجوی ما به نتیجه‌ای نرسید.

ایشان ادامه می‌دهد: «… احساس بر اندیشه و ایمان بر عقلانیت نظری مقدم است … هنر در خلأ شکل نمی‌گیرد و تحت تأثیر دو جریان هدایت الاهی و طاغوتی قرار دارد.»

 نگاه کنند، اما ایران نباید. این حرف زمانی معنا دارد که ایران از نظر جمعیت، تولید ناخالص داخلی، فناوری و قدرت نظامی در سطحی فراتر از چین و روسیه باشد.

 

درحالی‌که چین دومین اقتصاد جهان است، روسیه بزرگ‌ترین کشور جهان از نظر مساحت است و زرادخانۀ هسته‌ای قابل‌توجهی دارد. ایران نه اقتصاد و جمعیت چین را دارد، نه وسعت و سلاح اتمی روسیه را. نادیده‌گرفتن مزیت‌های نسبی خود (انرژی و کریدور) و ادعای بازی در «لیگ تمدنی» اشتباهی راهبردی است.

 یازده) عبارت «اسلام ناب» که ایشان مطرح می‌کند جای تأمل دارد. در عصر حاضر کدام‌یک از اسلام‌ها ناب‌اند؟ احتمالاً ایشان در پاسخ، اسلام شیعی را اسلام ناب معرفی خواهد کرد.

 بسیار خب! کدام قرائت از اسلام شیعی؟ قرائت نجف یا قم؟ اگر انتخابتان قم است، کدام قرائت قم را برمی‌گزینید؟ در سطح مراجع تقلید، مرحوم آیت‌الله صافی گلپایگانی و حضرت آیت‌الله وحید خراسانی از منتقدان جدی ترویج فلسفۀ اسلامی در حوزه‌های علمیه بودند و هستند.

درحالی‌که حضرت آیت‌الله جوادی آملی و رهبر شهید به‌شدت مشوق این رویکردند. در الهیات هم دو آقایان وحید، صافی و آقاموسی شبیری زنجانی بیشتر به قرآن و حدیث تکیه دارند، درحالی‌که امام خمینی، آیت‌الله خامنه‌ای و جناب جوادی آملی به فلسفۀ صدرایی در تقریر مدعاهای کلامی میدان می‌دهند.

در امور سیاسی هم همین‌گونه است. مشی آیت‌الله سیستانی عموماً عدم دخالت مستقیم در امر سیاست و اکتفا به تذکر و نصیحت است؛ حال‌آنکه اندیشۀ سیاسی امام خمینی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به‌گونۀ دیگری است و دخالت مستقیم و تصدی‌گری را اقتضا می‌کند. آیا می‌شود اندیشۀ یکی از این دو طرف را اسلام ناب و دیگری را اسلام غیرناب نامید؟/ منبع عصر ایران

اشتراک گذاری
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *