امروز شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

آیا مسیر دیپلماسی به بن بست خورده؟

کد خبر: 28591
زمان انتشار: ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۵ بعد از ظهر -
9 بازدید

آیامسیر دیپلماسی به بن‌بست خورده است؟

 

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا پس از دریافت پیشنهاد ایران ، با انتشار پیامی کوتاه و قاطع، آن را کاملاً غیرقابل‌قبول خواند. اما محتوای این پیشنهاد که از سوی رسانه‌های نزدیک به نهادهای حاکمیتی ایران نظیر خبرگزاری صداوسیما و تسنیم بازتاب یافته، این پرسش اساسی را برمی‌انگیزد که آیا تهران واقعاً انتظار پذیرش داشت یا برنامه ای دیگر دارد و ریسک تشدید تنش ها را پذیرفته است؟

 

بر اساس اخبار منتشر شده پیشنهاد ۱۴ بندی ایران نه فقط شامل مؤلفه‌های هسته‌ای، که طیفی از مطالبات حداکثری را در بر دارد. از تضمین عدم تجاوز نظامی، بیرون راندن نیروهای آمریکا از محیط پیرامونی ایران و رفع محاصره دریایی گرفته تا پرداخت غرامت جنگی، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده،لغو کامل تحریم‌هاو حتی پایان جنگ در همه جبهه‌ها از جمله لبنان وحاکمیت نوین ایران بر تنگه هرمز.از منظر منطق دیپلماتیک، چنین بسته‌ای به روشنی از سوی مقامات تهران به عنوان یک موقعیت آغازین برای چانه‌زنی طراحی شده است. ایران به خوبی می‌دانست که کاخ سفید حاضر به پذیرش الزاماتی چون خروج نظامی از منطقه یا پرداخت غرامت نخواهد بود. اما سؤال اینجاست آیا ترامپ نیز این پیشنهاد را صرفاً یک پیشنهاد برای رسیدن به توافق می‌بیند، یا خط قرمز خود را اعلام و میز مذاکره را ترک کرده است؟

نکته ظریف‌تر آنکه، به گفته ناظران، طرفین تاکنون حتی وارد مذاکره درباره محتوای اصلی نشده بودند؛ بلکه در مرحله مذاکره درباره نحوه مذاکره شامل لجستیک، دستور کار و نقشه راه گیر کرده بودند. دیدار منحصربه‌فرد محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، با جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در اسلام‌آباد پایتخت پاکستان، اکنون به نظر می‌رسد آخرین حلقه از این زنجیره بود. هنوز نشانه‌ای از دیداری مشابه در آینده نزدیک دیده نمی‌شود.این وضعیت نسبت به فضای مذاکرات غیرمستقیم پیش از جنگ ۴۰ روزه اشاره به جنگ‌های نیابتی یا نظامی محدود در منطقه یک عقبگرد آشکار محسوب می‌شود. در آن برهه، حداقل ساختاری برای تبادل پیام‌ها وجود داشت؛ اما اکنون دیپلماسی در خلیج فارس به بن‌بستی رسیده که هزینه‌های آن روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

یک واقعیت کلیدی که از میان سطور گزارش‌ها و اظهارنظرهای اخیر برمی‌آید،تفاوت بنیادین اولویت‌ها میان دو طرف است. به نظر می‌رسد تمرکز ترامپ عملاً محدود به برنامه غنی‌سازی ایران و به ویژه محموله ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیوم با غنای ۶۰ درصدباشد. او به دنبال آن است که این محموله را به عنوان غنیمت یا پیروزی از میز مذاکره خارج کند.

در مقابل، برنامه موشکی ایران و فعالیت‌های منطقه‌ای آن که در پیشنهاد تهران بر آنها تأکید شده برای ترامپ در اولویت دوم قرار دارند. این شکاف شناختی، هرگونه چانه‌زنی کلاسیک مبتنی بر چیزی در برابر چیزی را دشوار می‌سازد. ایران خواهان یک توافق جامع همه‌چیز در برابر همه‌چیز است، در حالی که ترامپ به دنبال یک معامله محدود و نمادین هسته‌ای است.

اکنون فضای دیپلماسی در خلیج فارس وارد فاز سکون خطرناکی شده است. تحلیلگران بر این باورند که مذاکرات از طریق تبادل متن به آخر خط رسیده و ادامه این مسیر با همان روش‌ها ممکن نیست.در چنین وضعیتی، هر دو طرف با این پرسش روبه‌رو هستند که عوارض بن‌بست کنونی برای منافع ملیشان چیست. برای ایران، ادامه بن‌بست به معنای تداوم تحریم‌ها، بلوکه‌شدن دارایی‌ها و حفظ فشار بر اقتصاد و برنامه هسته‌ای است. برای آمریکا، این بن‌بست احتمال روی آوردن تهران به گزینه‌های تقابلی از جمله خروج از ان پی تی یا شدت غنی‌سازی را افزایش می‌دهد.به نظر می‌رسد محاسبات تهران در ارائه پیشنهاد غیرقابل‌قبول بر این فرض استوار بود که ترامپ نیز مانند ایران به چانه‌زنی نیاز دارد و در نهایت پای میز مذاکره بازمی‌گردد. اما شواهد حاکی از آن است که رئیس‌جمهور آمریکا ترجیح می‌دهد یا با فشار حداکثری به اهداف محدود خود برسد، یا اصلاً توافقی در کار نباشد.

تا زمان احیای یک کانال ارتباطی فعال چه مستقیم و چه غیرمستقیم باید بن‌بست حاکم بر روابط ایران و آمریکا را نه یک حادثه موقتی، بلکه وضعیت جدید پایدارتلقی کرد. وضعیتی که در آن هر تأخیر، هزینه‌های امنیتی و اقتصادی بیشتری برای منطقه به همراه خواهد داشت و پنجره فرصت برای دیپلماسی، روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شود

 

علی اکبر مختاری

اشتراک گذاری