امروز یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵

کاش در هیچ کلاسی نپرسند شغل پدر؟

کد خبر: 28017
زمان انتشار: ۲۵ آذر ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۵ بعد از ظهر -
101 بازدید

یادداشت روز به قلم علی سماکوش؛

کاش در هیچ کلاسی نپرسند شغل پدر؟

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مفلوکند تا تو برای آنکه نانی به کف آری، جان از کف بدهی…
کاش در هیچ کلاسی نپرسند شغل پدر؟ که حرفه پدر معیار باکلاسی و بی کلاسی نیست. شغل هیچ پدری ، موجب تحقیر نیست، خود این سوال حقیر است که پدرانگی شغل نیست، شرف است.
احساس گیر افتادن در زنجیره رنجی که کلافگی را رج به رج می بافد . گویی عمو زنجیر باف ، نه زنبیل که زخم های دل ما را بافته بود و پشت کوهی از اندوه انداخته بود.آنچه این زخم را زمخت تر می کند این است که ما مقصر نبودیم . ما بی تقصیر ، تقاص پس دادیم.
حالم از تماشای پدرانی که امکان و امکانات کمتری برای شاد بودن دارند بدتر می شود . در روزگاری که سهم شادی ها در شکاف طبقاتی، برابر نیست. ساختارهای مفلوک و معیوبی که زندگی را به نبرد نان برای پدران تبدیل کرده اند .وقتی پدری در غل است ، تنهایی خود را آغوش می کشد . به قول کامو: هرکس به اندازه ضربه هایی که خورده ، تنهایی اش را محکم تر بغل می کند.
آری پدر ! تماشای اشک های تو ، حسرتهای تو ، شرم های تو، آزارمان می دهد .همه حیف شدید.چه پدر که شرمگین فرزندش شده و چه فرزند که رنج تحقیر پدر را بر دوش می کشد.
مردان سرزمین من بسیاری خسته تن تر از وطنند.
مردان مرد تنها با خود زمزمه می کنند :
اما تو کوه درد باش …طاقت بیار و مرد باش !

 

اشتراک گذاری