- تمامی تشریفات صدور گواهینامه انجام شده
- از داستایوفسکی تا تنگۀ هرمز؛ تأملی در سخنان اخیر سیدمهدی میرباقری
- عوامل بروز انحرافات دینی در جوامع اسلامی
- میان میدان سیاست و مستطیل سبز؛ تیم ملی، قربانی یا فرصت؟
- سازمان اداری و استخدامی: پرداخت اضافه کاری به کارمندان متوقف نشده است
- اعتراف مجریهای «منوتو» به وضع نکبتبارشان
- دادستان کل کشور: در تمام دنیا مجازات جاسوسی بهویژه در شرایط جنگی سنگین است
- توافق ایران و آمریکا محتمل است ؟
- فتح سکوهای پاراوزنهبرداری جهان توسط بانوی ایرانی/ دو طلای ارزشمند در جیب حسینی
یک فنجان چای داغ!!

یادداشت روز به قلم علی سماکوش؛
یک فنجان چای داغ!!
شاخص سعادت و رستکارى انسانى، حال یک ملت در دو وقت است.. صبح که از خواب برمى خیزند و شب که به خواب مى روند .وقتى که بیدار شدند، آغاز یک کشمکش کشدار براى غلبه بر بى میلى به زیستن باشد و برخاستن از خواب، نبرد دشوار روزانه براى تکرار و تداوم یک تراژدى و شب، شومى یک ستیز سخت و کلنجار کلافگى با خود براى به خواب رفتن و خلاص شدن از خراش فکر و خیالهاى ویرانگر.
زیستن چیزى جز روایت یک زخم بى مرهم نیست.هیچ معیارى، عیار خوشبختى نیست، وقتى این دو زمان، با حال خوب آدمى میزان نشود.
صبحى که با دلشوره گره مى خورد و شبى که با دلمردگى به پایان مى رسد نامش هر چه هست، زندگى نیست.
زل گرما وقتى با قطع آب و برق گره مى خورد زوال آغاز مى شود . آنگاه، بى برقى، تنها تاریکى و ظلمت نیست، شکلى از ظلم است…بى آبى و آفتاب سوزان…چه قصه آشنایی! گویى یکى دارد قصه دشت نینوا را نه روایت که اجرا مى کند. زیستن در عذاب این کلاف، کلافه نمى کند فقط، کفرى هم مى کند که آنهایى که وعده بهشت دادند، جهنم ساختند . انگار آفتاب هم آمده تا تابآورى ما را در آزمون سخت زنده به ﮔوری بیازماید…
هر سوى زیستن در این سرزمین را که بنگرى گره خورده با شکلى از تحمل…گویى ما بر مدار تابآورى ها مى چرخیم و تحمل مى کنیم این چرخ پنچر فلک را.
کاش این آفتاب سوزان، نه تنها که دل ها را گرم مى کرد، دلخوشى ها را..تا در سایه سار یک دلگرمى ساده به تماشاى شکوه زندگى مى نشستیم…
ما به تابش نور امید محتاجیــم ، با آغوش گرم نه آسمان داغ.
و چه آشناست این مصاحبه کارگردان مشهور سینمای جهان:
من خیلی از خودم خوشم نمیاد ؛برای همین سعی می کنم خیلی به خودم توجه نکنم. یک بار مستندی ساختم به اسم ” سرهای سخنگو”. از مردم دوتا سوال پرسیدم :
کی هستی ؟ و چه چیزی می خواهی؟
بعدش این سوال را از خودم پرسیدم . متوجه شدم که خودم جوابی براشون ندارم.نمی دانم کی هستم و نمی دانم چه چیزی می خواهم. اگر چیزی بخواهم مقداری صلح و آرامشه. ولی هیچ وقت بدست نیاوردمش. و احتمالا هیچ وقت هم به دست نخواهم آورد …پس هیچ وقت چیزی را که می خواهم را نخواهم داشت…
آشناست این روایت…
- لزوم تقویت قدرت خرید خانوارها در برابر تورمِ نجومی پیش از آغاز تابستان
- با سعدی در گلستان : امیدوار بوَد آدمى به خیرِ کسان / مرا به خیرِ تو امّید نیست، شر مرسان
- رای شورای امنیت به بررسی بازگشت تحریم ایران
- صادق زیباکلام بازداشت شد.
- از داستایوفسکی تا تنگۀ هرمز؛ تأملی در سخنان اخیر سیدمهدی میرباقری
- پزشکیان: رهبر شهید تاکید داشتند مساله نه جنگ نه صلح را باید حل کرد
- عوامل بروز انحرافات دینی در جوامع اسلامی
- «شهر خوب، یافتنی نیست؛ ساختنی است»
- میان میدان سیاست و مستطیل سبز؛ تیم ملی، قربانی یا فرصت؟
- باهم بودن


