امروز شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

انقلابی گری و خیر عمومی !

کد خبر: 24536
زمان انتشار: ۲۸ بهمن ۱۴۰۳ - ۱۸:۲۴ بعد از ظهر -
490 بازدید

یادداشت روز به قلم سید رضا هاشمی؛

انقلابی گری و خیر عمومی !

در هر کشوری که انقلابی صورت می گیرد، سلطه احساس در بطن جامعه موجب خروش انقلابی می شود. نفرت از دستگاه حاکم، احساس ضرورت تغییر، مبارزه با ظلم و بی عدالتی و … همه احساساتی هستند که در درون جامعه ریشه می دواند و اگر این احساس توسط نخبگان جامعه و عقلا و رهبران به سمت تعقل هدایت شود، موجب انقلابی مبتنی بر تعقل می شود و اگر با رهبری مدبرانه همراه نشود، تنها به تغییر حاکمان و جایگزینی دیکتاتوری جدید منجر خواهد شد. به بیان دیگر تفاوت در تلقی از «حقوق» و «فلسفه حقوق» است که از مهم‌ترین عواملی است که به شکست  یا پیروزی پروژه روشنفکری در هر کشوری می انجامد .

 

یعنی اگر انقلابیون جامعه و عقلا و رهبران با توجه به فلسفه حقوق، همواره در مرکز تأملات فکری باشند و دغدغه نخستین انقلابیون عاقل، تعیین نسبت و رابطه افراد جامعه و دولت باشد، حقوق فردی و اجتماعی مردم در آن انقلاب در میان رهبران اولویت نظری می یابد. در سخنان بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران هم که ببینید، توجه به مقام انسانیت، حق تعیین سرنوشت و همراه با نیازهای فردی آب و برق و غیره نشانگر توجه به فلسفه حقوق و نسبت انقلاب و مردم با دولت آینده و حاکمان جدید بود. اما بعد از انقلاب و به دلایل متعدد از جمله جنگ، فقدان تجربه حکومتی، تحریم بین المللی و انقلابی گری تنها و البته ناکارآمدی و توجه به تعهد بیش از تخصص، حاکمان به نسبت روابط فرد و جامعه و فلسفه حقوق بیگانه مانده و تصورشان از حقوق در بهترین حالت، به مسائل مربوط به احوال شخصیه، معاملات و ارث محدود بوده است. همین نقصان بنیادین، مانع از شکل‌گیری حقوق عمومی و سیاسی در ایران بعد از انقلاب شد؛ حال آنکه در سنت روشنگری و روشنفکری مبتنی بر حقوق متقابل، دولت با مردم و افراد جامعه «قرارداد اجتماعی» محور قرار می گرفت تا منافع ملت در حکومت سامان داده می شد  و در این میان  فهم مبانی نظم سیاسی و حقوقی توسط حاکمان معنا و مفهوم می یافت .

در این میان، ذکر این نکته ضروری است که در سنت فکری توجه به فلسفه حقوق و تنظیم قراردادهای اجتماعی بین مردم و حکومت، اساساً به چنین اندیشمندانی که به فلسفه حقوق باور داشتند، عنوان «روشنفکر» اطلاق می شد.

در ایران  روشنفکری پس از دهه چهل عمدتاً در قلمرو  روشنفکرهای اهل ادب ظاهر شد و نهایتاً حقوق اجتماعی در قالب و عرصه جولان داستان‌نویسان و شاعران بروز نمود. عمده مخالفت ها و انتقادات اجتماعی با شعر و شاعری و سرود و آهنگ و داستان توسط روشنفکران بیان و چاپ و پخش می شد.  هنوز هم اگر کسی شعر طنزی در فضای مجازی و حقیقی ببیند، سریع تر مخاطب می یابد. اما در زمینه اندیشه سیاسی و اجتماعی، چیزی که لازم است بهره گیری از عقل است و انقلابی گری تنها بدون بهره گیری از عقل در فضای روابط دولت ها با هم و روابط دیپلماتیک راه به جایی نخواهد برد. اینکه من انقلابی هستم و باشم خوب است؛ اما  باید انقلابی عاقل بود. دیپلماسی را شناخت و محیط و ارتباط های اقتصادی و سیاست های اقتصادی دنیا را تحلیل کرد تا امکان تصمیم گیری در عرصه سیاست و غیره ممکن باشد و الا در بهترین حالت، به تقلیدی ناقص و سطحی باید از روش های سایر کشورها تقلب کرد و  و تنها به فکر خود بسنده کرد.

وجه اشتراک همه این روش های انقلابی گری بدون تعقل، بیگانگی محض با مفهوم «خیر عمومی» است. چنانکه در میان آنان به‌ندرت کسی یافت می‌شد که به‌جای مرثیه‌خوانی و نالیدن از وضع موجود، دست به تحقیق و پژوهش اصیل در باب راهکارهای صحیح علمی و نسبت فرد و دولت یا خیرعمومی بزند.

در این میان ممکن است استثنائاتی وجود داشته باشند که رهبرانی اهل ادبیات و شعر به تعقل و تدبیر در باب نحوه حکومت و روش های علمی رفع بحران ها بکوشد. یادم هست کسی می گفت من انقلابی هستم؛ من دیپلمات نیستم. حال و روز امروز نشان داد بهتر بود که هم انقلابی می بودیم و هم دیپلمات تا بتوانیم کشتی زندگی مردم را به دور از طوفان های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و بین المللی هدایت کنیم.

آیا از دل انقلابی گری صرف می‌شد «تولید برق»، «کارخانه»، «راه‌آهن»،  «زیرساخت»، «نظم و قانون» و در یک کلام «توسعه» و رفاه شهروندان بیرون آید .

روشن است که چنین انتظاری عبث  بود و حال و روز ما نشان داد که غیر ممکن است. چرا؟ دلیل چنین نتیجه گیری چیست ؟ تجربه

تجربه ای که بی فایده بودن ارتباط و مذاکره با بعضی از کشورها را ثابت می کند، ناکارمدی  با انقلابی گری تنها و بدون تعقل و علم  را هم ثابت می کند  .

سیطره تفکر انقلابی گری تنها، بر فضای روشنفکری ایران، در نهایت به مهجور و تنها  ماندن  عقل در دنیای سیاست و بین الملل انجامید و روشنفکری این سرزمین را به دست کسانی سپرد که  ادعای انقلابی گری تنها داشتند و نه ‌تنها هیچ طرحی برای پیشرفت کشور نداشتند، بلکه هرجا که می‌توانستند، به فحش و ناسزا و برخوردهای قهری و امنیتی و حتی با قلم‌های مسموم خود، محققان و پژوهشگران دانشگاهی را تخطئه و حذف می‌کردند و حتی در یک شغل اداری ساده هم از آنان با عدم تایید مراجع امنیتی بهره نبردند. در این مسیر حتی به این حد نیز بسنده نکردند؛ بلکه هر یک به سهم خود کلنگی برداشتند و بر پیکر متفکرین و منتقدین و حتی  توسعه و صنعت این سرزمین کوبیدند. بنابراین انتظار گام برداشتن در قلمرو «خیر عمومی» از اهل ایدئولوژی و انقلابی گری احساسی تنها، آب در هاون کوبیدن است.

از منظر آزادی و دموکراسی نیز، تکلیف متفکران و روشنفکران از پیش معلوم است. دموکراسی هیچ‌گاه دغدغه کسانی نبود که اسیر و فریفته ی سراب ایدئولوژی  انقلابی گری تنها و صرف خود بودند. اساساً آنان از هیچ چیزی به اندازه تخریب آنچه عرضه اصلاحش را نداشتند، خوشحال نبودند. آنها فکر می کردند با تخریب و دور کردن قسمت عمده ای از شهروندان در عرصه حکومت گردانی می توانند با انقلابی گری به حال خود در ایران برسند و سپس به مهاجرت  فرزندانشان به اروپا زادگاه همان امپریالیسمی که داعیه مبارزه با آن را داشتند وضع خود و تفکرشان را محفوظ دارند .

تفکر انقلابی گری صرف، تنها به حال می اندیشد و توسعه ایدئولوژی خود را محور می داند. لیکن تفکر انقلابی گری توام با عقل و روشنفکری نه تنها به حال، بلکه به آینده و توسعه بین المللی و جایگاه ایران در دنیای پیش رو می اندیشد. لذا تنها ادیب و انقلابی بودن برای اداره حکومت کافی نیست؛ بلکه باید روشنفکران را نیز برای اداره کشور به یاری طلبید تا امکان خلق دیپلمات انقلابی متعقل را ایجاد کرد و نتیجه را متفاوت از وضعیت کنونی ارزیابی کرد.

اشتراک گذاری