- تمامی تشریفات صدور گواهینامه انجام شده
- از داستایوفسکی تا تنگۀ هرمز؛ تأملی در سخنان اخیر سیدمهدی میرباقری
- عوامل بروز انحرافات دینی در جوامع اسلامی
- میان میدان سیاست و مستطیل سبز؛ تیم ملی، قربانی یا فرصت؟
- سازمان اداری و استخدامی: پرداخت اضافه کاری به کارمندان متوقف نشده است
- اعتراف مجریهای «منوتو» به وضع نکبتبارشان
- دادستان کل کشور: در تمام دنیا مجازات جاسوسی بهویژه در شرایط جنگی سنگین است
- توافق ایران و آمریکا محتمل است ؟
- فتح سکوهای پاراوزنهبرداری جهان توسط بانوی ایرانی/ دو طلای ارزشمند در جیب حسینی
دوباره بهمن ماه !!
یادداشت روز به قلم سید رضا هاشمی؛
دوباره بهمن ماه !!
“بهمن” می آید و با خود، قصهی”انقلاب” و سرنوشت آن را زنده می کند. تحلیل ها و رد و تایید های بسیار همراه با جهتگیریها و سمتگیریهایی در دو گروه مخالف و موافق در برابر هم، شکل میگیرد. عده ای زبان به تحسین و تمجید میگشایند (که بتدریج از این گروه کاسته شده است) و گروهی دیگر، به تقبیح و نکوهش مشغول میشوند. (اردوگاهی که با تحلیل دستاوردها و تکیه بر ضعف ها و ناکارآمدی ها، بر آن افزوده میشود). عده ای آن را انفجار نور و عطیهای الهی میبینند و جماعتی در کشور، به ویژه جوانان، آن را سرچشمهی درد و رنجهای اکنونشان میدانند. از این رو یا بر آن درود میفرستند و یا انقلاب کنندگان را سرزنش میکنند.
در این میان، هیچ یک مطلق نیستند و انقلاب ۵٧ را نباید به معنای تمام کلمه و مطلقا در جمیع جوانب عامل رهایی و عزت دانست و نه مطلقا عامل تاریکی و ظلمت رنج! نه مطلقا مستحق تحسین است و نه مطلقا تقبیح و نفرین.
نگارنده این نوشتهی کوتاه، اما بر این باور است که ستایش و تمجید و نیز نکوهش و نفرت نسبت به رخداد انقلاب ۵۷ (مانند هر رخداد تاریخی دیگر)، به اندازهی هم و مطلق دانستن خطاست. تاریخ، محل افتخار، ستایش و یا نفرت نسبت به افراد نیست. بلکه گنجینهی تجربههای مختلفی است که میتواند به کار امروز بیاید. خطای مطلق گرایی در قبول یا رد یک اتفاق تاریخی و دو رویکرد پیش گفته، و واکنش عاطفی (یکی مثبت و دیگری منفی)، نسبت به این پدیده، سیاسی است. انقلاب، چیزی است که باید فهمیده شود، نه این که آن را ستود و یا نکوهید. چنین واکنش احساسی، مانع فهم ما از تاریخ خواهد شد. و در نتیجه در مردابی از تکرارها و تحلیل مبتنی بر احساس و نه عقل دچار خواهیم شد. کما این که چنین شده است.
تجربهها، چه تلخ و چه شیرین، گرچه با عواطف ما نسبت و ربط گستردهای پیدا میکنند، اما بیش از آن که احساس ما را برانگیزانند، باید تفکر و تحلیل علمی را فرا بخوانند.
توجه به این نکته مهم است که “رویداد بررسی نشده،” به تجربه و تحلیل عقلانی، تبدیل نخواهد شد. رویداد باید تفسیر و فهم و تحلیل علمی شود تا در حافظهی تاریخی ملتی به منزلهی تجربهای قابل استفاده قرار گیرد. در غیر این صورت، مشقات و سختیهای رویدادها، تنها تجربه زیستی است نه چیز دیگر.
در ضرب المثلها آمده است که “عاقل، دستاش دو بار از یک سوراخ گزیده نمیشود”. اما شرط لازم چنین چیزی آن است که عاقل، توانسته باشد رخداد را فهم علمی و تفسیر منطقی کرده باشد. و آن را به عنوان تجربهای تحلیل شده در حافظهی خویش داشته باشد تا در وقت ضرورت به کار او بیاید.
دیکتاتورها از تحلیل وقایع تاریخی به صورت علمی واهمه و هراس دارند و بیشتر سعی می کنند به جای تحلیل علمی وقایع بر احساسات و عواطف مردم تاثیر بگذارند و نه عقلشان.
ما از معبر مواجههی عقلانی و تفسیری علمی از رویدادهایی که از سر میگذرانیم، صاحب تجربه میشویم. این تجربه آمیخته با تحلیل علمی موجب ایجاد مجموعه ای معرفتیِ به دست آمده از تفسیر رویدادها و رخدادها است. این سخن، بدان معناست که البته برای کسب تجربه، مواجهه با وقایع و از سرگذراندن رویدادها، شرط لازم است؛ اما شرط کافی نیست. شرط کافی آن است که ضمنا آن رخداد را نیز فهم علمی کرده باشیم. اگر این معیار عقل را کنار بگذاریم آنگاه چه بسیار افراد و جوامع را، هر چند با تلاطمات روبرو شدهاند، باید افراد و یا جوامعی خام و نیازموده تلقی کنیم.
تمجید و یا تقبیح رخداد ۵۷، چه فایدهای دارد؟ ابراز خرسندی و یا نفرت از یک امر تاریخی و ابراز نفرت به پیشینیان، کدام مشکل را حل میکند؟
از تحسینها و نفرتها عبور باید کرد و با بصیرتی عمیق بدان نگریست و از این پدیده، درسها آموخت.
آیا انقلاب ۵۷ مسبب اوضاع نا بسامان و تا ترازی های کنونی ما ایرانیان است؟
آیا انقلاب، علت ناملایمات و مشقات چند دههی اخیر ما بوده است؟
علتیابی، از آن رو اهمیت بالایی دارد که در هنگام حل مشکلات باید علت را یافت و آن را درمان کرد. اگر پزشک در علتیابی بیماری دچار اشتباه شود، نه تنها نمیتواند بیمار را معالجه نماید که اوضاع او را بدتر میکند.
برخی در سادهسازی امور، دچار “خطا” میشوند. و چیزی را به چیز دیگر نسبت میدهند که آن چیز، علت نبوده است و این همان خطایی است که برخی در علتیابی اوضاع سخت و مشقتبار کنونی مرتکب میشوند.
علل رنجها و مصائب چند دهی اخیر را باید نحوه مدیریت حاکمان این سرزمین و در شیوهی استقرار نظام جدید در پس از انقلاب، جستجو کرد. انقلاب، خیزش علیه استبداد بود. باید از فردای پیروزی انقلاب آغاز کرد و خطاهایی را که به تدریج شکل گرفت، نمایان کرد.
بدون شک، خطاهای جمعی ما مردم در پذیرش هر چه حاکمان گفتند و نیز حاکمان تازه به قدرت رسیده، در کنار هم، سبب اوضاعی شده که جملگی در گرداب آن، دست و پا میزنیم و همگی در رنج ایم. هر چند که در بسیاری از امور انقلاب زمینه های رشد و توسعه هم دیده می شود.
محکوم کردن انقلاب، کاری ساده، اما فهمیدن آن، کاری دشوار است. و اغلب افراد جامعه تنها کار آسان را انتخاب کردهاند ولی بقای انقلاب نیازمند رضایت و جلب و استمرار اعتماد عمومی است.
- لزوم تقویت قدرت خرید خانوارها در برابر تورمِ نجومی پیش از آغاز تابستان
- با سعدی در گلستان : امیدوار بوَد آدمى به خیرِ کسان / مرا به خیرِ تو امّید نیست، شر مرسان
- رای شورای امنیت به بررسی بازگشت تحریم ایران
- صادق زیباکلام بازداشت شد.
- از داستایوفسکی تا تنگۀ هرمز؛ تأملی در سخنان اخیر سیدمهدی میرباقری
- پزشکیان: رهبر شهید تاکید داشتند مساله نه جنگ نه صلح را باید حل کرد
- عوامل بروز انحرافات دینی در جوامع اسلامی
- «شهر خوب، یافتنی نیست؛ ساختنی است»
- میان میدان سیاست و مستطیل سبز؛ تیم ملی، قربانی یا فرصت؟
- باهم بودن


